اشعاری از جناب محمود دهدار (ره) صاحب کتابهای مفاتیح المغالیق
و مفتاح الاستخراج و شرح خطبة البیان و رساله دو نقطه و ... که در قرن هفتم هجری و در این فن از اساتید شیخ بهایی (ره)
بودند ودر علم حروف و جفر و استخراج ید طولایی داشتند و در شیراز بوده و مدفونند در قبرستانی معروف نزدیک مقبره شاه داعی الله
بیان شده است که این مطلب اخیر از کتاب جواهر الاسرار ایشان در شناخت اسم اعظم بیان میشود اما بعضی معتقدند این اشعار از
ایشان نیست به هر نقد تصور بنده بر این است که تالیف ایشان باشد و شنیدنشان ارزش بسیار و راهنمای بزرگی است که برخی از آنها

در ادامه آورده میشود :

محمود دهدار غیاثی (10) (1016- م) صاحب کتاب شریف و ارجمند «مفاتیح المغالیق» تمامی عمر خود را صرف آموختن علوم غریبه ، علی الخصوص جفر نمود، وی در سن 71 سالگی بود که موفق گردید اسم اعظم خداوند و نحوه کاربرد آن را کشف کند و سپس آن را در ابیاتی طولانی و به صورت معما گونه به نظم در آورد که شروح گوناگونی نیز تاکنون بر آن نگاشته اند همانند شرح مرحوم حجت بلاغی (11) و شرح مرحوم عالم عادی شیخ یوسف نجفی جیلانی (12) و نیز مرحوم عالم صمدانی رجب برسی حلی (13) (متوفی حدود813 ق.) که در باب اسم اعظم و کاربرد آن به گونه مفصل و اعجاب آور قلم فرسایی نموده است و فاضل کامل مرحوم محمد حسن میرجهانی (14) نیز آن را شرح و توضیح داده است.

نزد اهل خرد و اهل عیان.... حرف جسم و عدد او ست چو جان

یعنی اعداد حروف ار نبود....سرّ دعوات مقرر نشود

عدد اسم به هر اندازه....گر بخوانند به هر آوازه

هیچ شک نیست که در اسرع حال ....به اجابت برسد بی اجمال

گنج اسرار الهی حرفست ...مخزن گو هر شاهی حرفست

سی و شش حرف که در گفت و شنید ....کس به پا یان رمو زش نرسید

اثرش نا متنا هی بدوام...منتفع زو چه خواص و چه عوام

 

شارع عالم خاص جبروت...فاتح عالم ملک لا هوت

سرّ نا سوت از آن در حذر است.....جان ملکوت از آن در خطر است

نطق هر ذرّه از آن در قالست... داند آنکس که ز اهل حال است

هر چه پیداست در این دیر دو راه ...نیست بی جلوهء اسماء الله

اسم اعظم که نهان از نظر است...عقلها جمله از آن بی خبر است

الف و یک اسم که دارد دا دار...هریکی قاعدهای را در کار

داستان اسم اعظم

یک از آن داشت یکی پیغمبر ...پدر و مادر موسی از بر

مادر موسی عمران چوزاد...یعنی آن اسم به دختر بنهاد

لیک می داشت نهان از همه کس ...پدرش بود ازآن مخبر و بس

تا بفرمان خداوند جهان ....یافت موسی شرف وصلت آن

شد از آن اسم مقدس آگاه....که بود اعظم اسماء الله

گفت یارب بصفات این اسم.....بحق حرمت ذات این اسم

که مرا ده ولدی بامقدار...صاحب معرفت و علم و کمال

نبی مرسل خود ساز او را ....از ره مرتبه بنواز او را

داد او را پسری رب جلیل...که زد او جامهء فرعون به نیل

نوح از بر کت این اسم و صفات ...یافت از مهلکهء آب نجات

موسی ا پر تو این اسم به طور...یافت گفتار تجلی با نور

عیسی این اسم چو بر خواند اموات...یافتند از شرف اسم حیات

هر چه در عالم از این اسم بپاست......ز آنکه این اسم کنوز الاسماست

وه چه اسمی است که بسیار کسی...نیستش بر سر آن دسترسی

خواص اسم اعظم بقول ایشان

خاصیتهاش ندارد پایان ...عارفان جمله از او بی تابان

وضع آفاق زنیک و بد حال....زو توان یافت به سبح احوال

اسم خاصیست که اسرار جهان ...هست در کنز حرو فش پنهان

(یعنی این اسم برای خواص اولیا ست)

کس چه داند که چه اسرار است این...خاصهء زمرهء ابرار است این

لفظ این اسم چو تکرار کنی ...چون به آداب و عدد کار کنی

قفل هر کار گشایی به مراد.... گردی از فیض مدا مش دلشاد

(یعنی باز کردن تمام قفلهای مادی ومعنوی و سرور دائم)

چارده خاصه دارد این اسم ...اولش آنکه گشایی تو طلسم

(باز شدن تمام طلسمات با حضور فرد)

دشمنت نیست شود چون سیماب...بند گردد به دمیدن سیل آب

گر بخوانی زسر صدق و یقین...کشف گردد همهء گنج زمین

جنیان با تو مصاحب گردند...ائلیا جمله بتو پیوندند

جملهء خلق سر افکندهء تو...قیصر روم شود بندهء تو

هیچ علمی بتو مشکل نشود...یک زمان حق زتو غافل نشود

متصل باشی خندان دلشاد...دین و دنیای تو گردد اباد

لیک هر کس به طریقی دیگر...دارد از حالت این اسم خبر

سرّ اسما ء حرو فش بتمام...نتوان گفت مبادا که عوام

مطلع گشته بدان کار کنند...خلق را بی هده آزار کنند

(یعنی هر کس بگه موثره)

امر خاصان نتوان گفت به عام....تا نیابد اثرش جاهل خام

باشد از حسن عمل اهل کمال ...چو بیا بند از این اسم مجال

در عمل عزم بدیها نکنند...فکر درباب ردیها نکنند

هر کسی داده از این اسم نشان...بطریقی که بر او گشته عیان

روایات دیگران در این اسم بنظر ایشان

بو خوا گفت حق اندر تورات...در صحف خواند مر او را بخوات

حنّه در سورهء انجیل بخوان...بدرستی که همان است همان

خوانده حیّوم دگر یک قیّوم...مغربی گفت که هست او طیسوم

هست مشهور عرب بر جانه...مغربی گفت ورا بُرخانه

دیلمی کرده رقم کافلنا...باز جمعی دگرش راحلنا

نجیه قوم دگر جامر شا ...هست بوخانه دگر جاهرشا

در احادیث و روایات و خبر ... هر یکی راست طریقی دیگر

گر چه این اسم بسی مشهور است...لیک اینجا نه چنین منظور است

(یعنی هیچکدوم نیست)

سال عمرم چو بآخر برسید...فکرتم پرده از این رمز کشید

غرض اینست که ارباب طلب...نبرند از پی مقصود تعب

عمل خیر به بنیاد کنند...از عیانی به دعا یاد کنند

این قواعد چو سراسر خوانند...بهر ما فاتحه ای بر خوانند

قواعد این اسم  مهم مهم

هشت حرفست به ترتیب و نظام...بسط حرفیش چهل گشته تمام

لفظ او نوزده از روی جمل...هست جون مدخل باسط به عمل

اولش میم چهارم لام است...سیّمش شهره در این ایام است

طا بود آخر شش حرف در او...نکته سنجی که بفهمد نیکو

در سه جا مصدر اسمش دال است ...بر سر آیه ای از انفال است

هست در مصحف ما بعد سه میم...درمیانهای سور در حامیم

عددش با سور قر آنی... متسا ویست اگر میدانی

قلب او باعث خوشحالیهاست...فتح و نصبش همگی نور و ضیاست

اولش هفده آخر سین است...متصل در وسط یا سین است

شامل کلی ادوار حروف...جامع علت آثار حروف

عدد بیّنه اش هفتاد است...اینهم از قاعدهء استاد است

ای عیانی چو تو این کشف رموز...کردی و یافتی آن نقد کنوز

بیش از این کاشف این راز مباش... راز پنهان کن و غماز مباش

هر که اهلیّت این کارش هست...بدعا حاصل از این حالش هست

دم فرو بند که نا اهل شریر...نشود زین روش خاص خبیر